كيم هيون جونگ


درباره ی من

سلام...من غزاله ام.و علاقه ی شدیدی به کره دارم...با فکر کردن به کره و مخصوصا ss501
خودم را آروم میکنم ....و سعی دارم تا چند سال دیگه برم کره...دوستای گلم ازتون ممنون میشم به وبلاگم سری بزنید..دوستتون دارم..ss501 all my love

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو مطالب

پروفایل مدیر وبلاگ

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

تم دیزاینر



دیگر امکانات

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin




خلاصه بوسه بازیگوشانه قسمت 8

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!

رسیدیم به اونجا که هانی و باباش از خونه ی سونگ جو رفتن و سونگ جو رفت تو اتاق هانی و دید عروسک هانی روی تخته.

هانی با نا امیدی به اتاق بالای نودل فروشی شون نگاه انداخت. باباش رفت جلو و بهش گفت اینجا فقط یه اتاق موقتیه , تا زمانی که کار خونه ی جدیدشون تموم بشه.

هانی بدون اینکه چیزی بگه رفت تو اتاق. جونگو و باباشم هر کاری کردن نتونستن یکم سر حال بیارنش.

تو خونه ی سونگ جو , مامانش به خاطر رفتن هانی , دپرس شده بود و غصه میخورد. سونگ جو سعی کرد مامانشو ببره بیرون و از اون حال درش بیاره , اما مامانش گفت که دیگه نمیتونه کاری بکنه و هیچی خوشحالش نمیکنه و نمیخندونتش.

 

بعد با دلخوری از سونگ جو پرسید که حالا حالش خوبه؟!

سونگ جو ام جواب داد : به نظرم این اتفاق مسالمت آمیز انجام شد. ( یعنی بدون جارو جنجنال )

مامان سونگ جو : مسالمت آمیز؟ کجاش مسالمت آمیز بود؟! این دقیقا همون چیزیه که انتظارشو داشتی؟! همه چیزو میدونی؟! به خاطر همین قبلا حوصله سر بر و ساکت بودی؟! اینکه رفتی دانشگاه پارانگ , به خاطر این بود که از این صلح و آرامش خوشت نمیومد؟!؟!

گونجو از بابای هانی اجازه گرفت که با هانی قرار بزاره و باهم برن بیرون تا حال و هواشو عوض کنه. اما وقتی جونگو به هانی زنگ زد , هانی جواب نداد.

سونگ جو هدیه ی هانی رو که تو دبیرستان بهش داده بود آورد بیرون و به هانی فکر کرد. ( همون هدیه ای که هانی به خاطرش کار نیمه وقت گرفته بود. )

روز بعد هانی به دوستاش گفت , نه تنها خونه رو ترک کرده , بلکه بیخیال سونگ جو ام شده. بعدش گفت که میخواد یه دوست پسر واقعیِ خوب برای خودش پیدا کنه و بعد تو ذهنش با سونگ جو خداحافظی کرد.

موقع نهار , دوستای هانی بهش گفتن که به هر حال مجبورِ با سونگ جو روبه رو بشه و هر چی زودتر این اتفاق بیوفته بهتره. وقتی داشتن میرفتن تو کافه تریا همه با تعجب بهشون نگاه میکردن. وقتی رفتن تو , تازه فهمیدن چرا!!

جونگو یه بنر بزرگ زده بود تو کافه تریا که روش نوشته بود:

"وضعیت عشق بونگ جونگو : اوه هانی از بک سونگ جو خسته شده و به خاطر همین باهاش خداحافظی کرده! "

هانی و دوستاش نگران بودن که سونگ جو انو نبینه چون وضع بدتر میشه. اما یکم واسه این کارا دیر شده بود!

چون سونگ جو و هه را پشت سر هانی و دوستاش وایساده بودن و اون صحنه رو دیدن. ( هه را!!!! تو همه ی فیلما اعصاب خورد کنه! )

هه را ام از فرصت استفاده کرد که هانی رو کوچیک کنه و گفت که این فقط یه کار بچگونه س برای جلب توجهِ سونگ جو.

اما هانی بهش گفت که واقعا سونگ جو رو فراموش کرده. سونگ جو ام هیچی نگفت , اما از قیافه ش معلوم بود که از این موضوع خوشحال نیست.

 

موقع تمرین تنیس کیونگ سو به سونگ جو گفت که تو مسابقه ی آخر هفته شرکت کنه و وقتی سونگ جو رد کرد , کیونگ سو ازش دعوت کرد که تیمی مسابقه بدن. یعنی سونگ جو و هانی یه تیم و کیونگ سو و هه را ام یه تیم بشن. قرار شد اگه سونگ جو باخت تو مسابقه ی آخر هفته شرکت کنه. ( البته فکر میکنم منظورشون از اون یکی مسابقه اینه که اگه سونگ جو باخت خودشو بکشه کنار. )

مامان سونگ جو فهمید که سونگ جو رفته سر تمرین تنیس و نتیجه گرفت که حتما رفته پیش هانی. ( یعنی باهمن ) به خاطر همین رفت سراغ مین آه و جوری که ازشون آمار بگیره. که اونا بهش قضیه ی مسابقه ی تیمی رو گفتن و بعد جریان سونگ جو و هانی تو شب فارغ التحصیلیشون ( بوس کردنشون ) رو به مامان سونگ جو گفتن.

از اونجایی که هانی تو تنیس ماهر نبود , هانی و سونگ جو مسابقه رو باختن. کیونگ سو گفت این اولین باخت سونگ جو بوده , به خاطر همین سونگ جو رو دعوت کرد که دوباره مسابقه بدن .همون مسابقه که قرار بود دوتایی بدن , اما بازم تیمی.

 

هانی میترسید دوباره ببازن , اما با وجود این سونگ جو قبول کرد , چون بهترین بهونه برای وقت گذروندن با هانی موقع تمرین بود.

سونگ جو با هانی تمرین میکرد و بهش آموزش میداد و هانی ام بیشترین سعیشو می کرد. سونگ جو ام از اینکه با هانی وقت میگذروند لذت میبرد. ( خودش که نمیگه اما ما میفهمیم!! ) حتی موقع تمرین دستشو دور شونه ی هانی میذاشت که بهش نشون بده چطور ضربه بزنه.

هه را به سونگ جو گفت که هانی خیلی با شور و شوق تمرین میکنه! ( با طعنه تقریبا ) سونگ جو ام لبخن زد و گفت هانی بانمکه و آموزش دادن بهش بامزه س , همونطور که میبینی تمرین زیاد نتیجه ی خوبی میده.

بعد اون به سونگ جو گفت که این باید براش یه احساس جدید باشه چون تا حالا تو هیچکاری تلاش نکرده که بهترین باشه ( چون تو همه کار بهترینه ). سونگ جو ام به هه را اشاره کرد که اونم دقیقا همینطوره.

( یه چیزی !!! تو این سریال از اول گفته شده که سونگ جو یه نابغه با IQ 200 بوده!!!! همش70تا از من بشتره! )

هانی خودشو برای مسابقه میکرد و جونگو به پیشنهاد بابای هانی , تصمیم گرفت که دنبال هانی راه نیوفته , و به جاش برای هانی نهار آماده کنه.

جونگو به هانی گفت که همیشه به اون به چشم خونه نگاه کنه, یه خونه که اون هروقت بخواد میتونه برگرده و اون همیشه اونجاست.

( کلا یعنی اینکه همیشه ازش حمایت میکنه و دوستش داره. )

 

هانی موقع تمریت دیر رسید و به خاطر همین , تمروینو از دست داد و قرار شد شام بقیه ی بچه هارو آماده کنه.

از اون طرف هه را تصمیم گرفت که به هانی بگه از سونگ جو خوش اومده و میخواد اینو به سونگ جو بگه. ( عقده ای!!)

هانی نمیدونست چطوری شام درست کنه به خاطر همین آویزون سونگ جو شد که بهش کمک کنه. سونگ جو ام قبول کرد که همه ی شام هارو درست کنه و از همه مهمتر!!! به هانی اجازه داد به همه بگه که کار خودش ( هانی ) بوده! ( مخســــــی. پسر خوبی شدی! )

بعد سر تمرین سونگ جو همش از هانی کار میکشید و اونم کم نمیاورد. اما آخر عصبانی شد و وحشی بازی درآورد. سونگ جو ام دعواش کرد اما بعدش با مهربونی بهش نگاه کرد و لبخند زد.

 

روز بعد موقع آماده کردن شام سونگ جو مجبور بود بره سر تمرین , به خاطر همین هانی مجبور شد تنهایی این کارو انجام بده.

روی میزها پر از غذای سوخته بود همه میخواستن بدونن سرِ , سرآشپز قبلی چه بلایی اومده! که آخرشم تقصیرو انداختن گردن سونگ جو!

بعد از اون شب هانی همش دنبال هه را بود و تعقیبش میکرد که ببینه چیکار میکنه. ( همون قضیه که میخواست با سونگ جو حرف بزنه)

هه را از سونگ جو خواست بیاد بیرون که خصوصی حرف بزنن , هانی ام دنبالش کرد. هانی داشت به حرفاشون گوش میکرد که هه را به سونگ جو گفت که ازش خوشش میاد و بعد از سونگ جو پرسید اون چه احساسی نسبت بهش داره , اما سونگ جو بهش جواب نداد.

از اون طرف هانی ام داشت به حرفاشون گوش میداد که کیونگ سو یهو از پشتش اومد و ترسوندش. با اینکه جلوی دهن هانی رو گرفت که سرو صدا نکنه , اما انقدری سروصدا داشتن که اونا بشنون. سونگ جو ام که منتظر بهونه بود که هه را رو بپیچونه از فرصت استفاده کرد.

( البته باید بگم که کیونگ سو از هه را خوشش میاد و دو سال از اونا بزرگتره. )

 

 

سونگ جو دست هانی رو محکم کشید و بهش گفت باید بیشتر تمرین کنیم , بعد بدون اینکه به هه را توجه کنه ولش کرد و رفت!

هه را ام اعصابش خورد شد و چپ چپ به کیونگ سو نگاه کرد.

روز مسابقه هانی هنوز تمرین میکرد تا بتونه کارشو خوب انجام بده. سونگ جو ام به هانی نگاه میکرد و لبخند میزد. بعد رفت پیشش و بهش تبریک گفت که کارشو خوب انجام میده , بعد نگاهش کرد و بهش لبخند زد. هانی ام طبق معمول قند تو دلش آب شد.

 

اما از اونجایی که هانی هیچ کاری رو بدون خرابکاری انجام نمیده! پاش رفت روی یه توپ تنیس و مچ پاش پیچ خورد.

سونگ جو ام (که دیگه کلی مهربون بازی در میاره) رفت و به هانی پیشنهاد داد که رو پشتش سوار بشه.

بعد سونگ جو رفت پیش کیونگ سو و بهش گفت یه روز بعد مسابقه میدن و با لبخند راه افتاد که هانی رو برسونه خونه.

جونگو ام به کی دیگه از پیشنهاد های بابای هانی , وقتی دید هانی پاش صدمه دید زیاد بهش گیر نداد که چی شده و اینها. ( زیاد توجه نکرد)

اما اینکه سونگ جو اونجا بود اعصابشو خورد کرد و از کوره در رفت. اما بعدش به خاطر هانی سعی کرد حرفی نزنه.

 

 

هه را از سونگ جو خواست که بعد از کلاس با هم برن فیلم نگاه کنن , هانی ام تعقیبشون میکرد.

هانی آه کشید که همیشه دوست داشته با سونگ جو اینطوری بره سر قرار ( سینما ) و همیشه به این فکر میکرده که چی بپوشه...

اما حالا همه ی این چیزایی که اون میخواسته به هه را رسیده.

هانی برگشت خودشو قایم کنه که اونا نبیننش که یهو دید کیونگ سو ام اونجات و داره اون دوتارو دید میزنه.

اونجا هانی و کیونگ سو تصمیم گرفتن باهم متحد بشن که نزارن سونگ جو و هه را باهم دوست بشن.

 

وسط فیلم هه را خواست سرشو بذاره رو شونه ی سونگ جو , اما هانی با یه مجله نذاشت هه را با سونگ جو تماس پیدا کنه.

 

بدون هیچ اتفاقی فیلم تموم شد. وقتی هانی دید سونگ جو با هه را خیلی مهربونه و دوستانه باهاش برخورد میکنه , دلسرد شد و دیگه نخواست دنبالشون کنه. به خودش گفت :"داری چیکار میکنی؟!" بعد با واقعیت روبه رو شد که " اگه اونا همدیگرو دوست دارن , دیگه کاری از دست من بر نمیاد "

هانی تسلیم شد و نخواست بیشتر از این ناراحت بشه. به خاطر همین قبل از اینکه گریه کنه راه افتاد که بره. اما چون با عجله میرفت , حواسش نبود و خورد به یه مرده با یه بستنی تو دستش. مرده از اینکه لباس گرونش کثیف شده بود اعصابش خورد شده بود و از کیونگ سو پول لباسشو میخواست.

مرده با کیونگ سو دعوا میکرد که چند نفرم اومدن وسط و شروع کردن به دعوا. هانی ام وسط دعواشون خورد زمین. سونگ جو که اونارو دیده بود اومد جلو که به هانی کمک کنه.

سونگ جو به کیونگ سو اشاره کرد که حواسش به هه را باشه و بعد دست هانی رو گرفت , تا سه شمرد و بعد هرکدومشون درحالی دست یکی از دخترا رو گرفته بودن دویدن یه طرف.   سونگ جو و هانی که دست همدیگرو گرفته بودن با خنده داشتن فرار میکردن

 

 

نوشته شده توسط gazale در دوشنبه 15 آذر1389


مطالب پیشین
:: متاسفم...
:: کیم بوم
:: ss502
:: آغاز کار برنامه تک نوازی کیم هیون جونگ برای ماه می
:: کبم بوم
:: لی مین هو و...
:: come back again...
:: خلاصه قسمت 16(قسمت آخر)
:: خلاصه قسمت15
:: تقویم سال 2011 با طرح سریال بوسه بازیگوشانه
:: خلاصه قسمت13.14
:: عکسهای خواننده ها و بازیگر های کره.....
:: کیم بوم...
:: خلاصه قسمت12
:: قسمت11


-

جستجو در وبلاگ


آرشیو ماهانه

مرداد 1390

اردیبهشت 1390

فروردین 1390

بهمن 1389

دی 1389

آذر 1389

آبان 1389



دوستان من

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

پسرك تنها

فقط کیم هیون جونگ

مرجع موزیک و کدهای موزیک

عارف

we'll support ss501 4ever

luky-star1

شنگولي




صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ | تم دیزاینر

.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.